عمیقا من دلم میخواد الان بشینم  پیک شادی

 حَل کُنم  تنهادغدغم این باشه یا ساعت 6صبح

 باشه و من قبل رفتن به مدرسه بشینم موش و

گُربه رو ببینم، دلم برا ی اون شیطنتام توی مدرسه 

تنگ شده چقدرمن آتیش میسوزوندم ^._.^البته

 هنوزم آتیش پارم رونمیکنم براهمه:))) دلم اون 

 وقتایی رو میخواد که  مشق مینوشتی یهویه 

صدایی می اومد به گوشت میخورد تَق نوک

 مدادت بهو میشکست وتَراشش میکردی و باز

هم  دوباره ازنو عین باب اسفنجی که  داشت 

چیزی مینوشت وتَق نوک مدادش میشکست

 ومیرفت تراش میکردهی این تکرار میشد

خانوم پاف رو عصبانی میکرد Dمن دلم برا اون

 سادگی مَردُم اون خونه ها🌿اون پاک کُنای 

 مثلی شکل سفیدی که بوی بهشت میدادن♡

 ومن  هنوزم دارم ازشون یا اون پاک کُنا یه 

ورش آبی بود ویه ورش قرمز بود 

 پیروزی واستقلال بود  یا اون دَم در رفتن اُتاق

 مدیر معاون که من دَر میزنم توحرف بزنا))) جنگ 

ودعوا سر مُبصرشدنا چقدر زنگ زدن وبه سرعت

 جِت رفتن تونمازخونه وچِقدربی وضو نمازخوندن

 ادا در آوردن نماز خوندن و در واقعه با دوستا 

حرف زدن وآتیش سوزوندنDچقدرسرصف اذیت

 کردنام همه روآسی کرده بودم واقعا  اون برف

 بازیا توی حیاط مدرسه و چقدرهم  بابچه ها

 خوش میگذشت حسابی قیافه هاشون یادمه مدیر

معاون دستاپشت سربایه حالتی وایمیستادن  گُلم 

نکن خانومم اونجا نرو مگه من به تو نگفتم دست 

نزن ها و....انترخانوما →_→   یادش به خیراون

 آشپزی کردنم  عروسک درس کردنم  سر کلاس

 حرفه وفن درسته آشپزی کردن دوس دارم یاهر

غذایی دوس دارم یادبگیرم اما حلوا آخه؟مگه 

مجلس ترحیم؟یاسالاد الویه یه چیز خوب وسختی

 یاواقعایه غدا اخه اینا چین؟که به بچه های مردم 

یادمیدین؟خلاصه ازاین گذرکنیم حالا ولی  بافتنیم 

افتضاح بود رسما حتی الانم بلدنیستم  واقعا

، یادمه حیاطمون  حیاط مدرسمون خیلی خیلی

  بزرگ بود ها تو فک کن باد چندین دور 

میچرخیدی دور حیاط میدویدی🏃‍♀️تا خسته 

میشُدی تلِپ میشستی  رو ی زمین دیگه نانداشتی

 و نفست بالا نمی اومد میگفتی کمی بزار

 استراحت کنم  لامصب عین میگ میگ دریه 

حمله انتحاری خیلی  سریع نامرد سوت رو  میزد

 اَمونت نمیدادتوهم عین چی بادبلندمیشدی 

وعین اسب یورتمه میرفتی توکوچه ها D خلاصه

 یادش بخیر اون روزای قشنگ تلخ وشیرین  

◕‿◕ یه باردیگه  من باید این حرکت روبزنم برم

 مدرسه قدیمیمون  تغیراتش ببینم  اصا 

تغییرکرده یانه معلم مدیر معاونا عوض شدن

 ایا؟ کیارفتن و کیا موندن اصا برم تک تک 

کلاسارو بگردم  یادخاطرات گذشته

 برام زنده بشه، شما یادتونه؟ یه مایع بهمون

 میدادن که برا ی تمیزکردن دندون بودش فک کنم

 مایع بنفش مانندی بود وحشتناک بود واقعا

 بدترین مزه دنیارو میداد  ಠ﹏ಠ  یه دونم سفید

بود اون قابل تحمل تریود واقعادربرابر این زهر 

کشنده  بدتراز اسیدبود حتی یاداو ریشم حال ادم 

 بدمیکنه یه پاک کن بودکه شبیه توت فرنگی بود

 یه صابوناخط داری  بود یا اون  لیوانای  

پلاستیکی که میکشیدی بلندمیشدمن  همیشه

 سروتهش میکردم  یادمه دم درمدرسمون 

همیشه گُلای محمدی میفروختن ومنم بایه 

ذوق خاصی میرفتم و میخریدم  همراه اون 

گلاقرمز شقایق میبردمشون خونه یه پیکنیک 

میبردم  توی انباری  باگلا که جوهردرست کنم 

ازشون :))یا پاک کنارو ریز ریز میکردم که بازازشون

 پاک کن درس کنم چراواقعا؟ خودش که پاک کن 

:-D  چه فعل وانفعالاتی ازمغزم خطور میکرد 

واقعا نمیدونم، یادمه وقتی زمستون بود ومنم

 میرفتم دنبال دوستم که بریم مدرسه همیشه

 اول کولم ر و مینداختم روی شونه

هام بعدش کاپشم روش میپوشیدم یادمه داداش 

دوستم همیشه بهم میگفت لاک پشت به ابجیش 

میگفت بیا لاک پشت اومده دنبالت : )) D