دوباربنده سگ بهم حمله کرده و  اونم چه 

حمله هایی چشتون روز بدنبینه وسرتون نیاد🌿

 یکی ازترسناک ترین صحنه ها صحنه ی حمله 

سگ واقعا ،هردو بارم قلب بنده افتادتوشلوارش

 ^._.^یه بارکِرم از دخترعمو بودها  داشتیم راه 

خودمون  رو میرفتیم دیدم یه سگ خوابیده یه

 گوشه کِرم دخترعمو گرفت بیا  بیدارش کنیم منم

 که ساده و گولش روخوردم :))) یهویی اقا رفت 

نزدیکش کمی اذیتش  کرد بعله بیدارشد سگ اقا

 مابدو سگ بدو دخترعموعین اسب میدوید🏃‍♀️🤦‍♀️

من  بی نوا این وسط جاموندم عاقبت کرم

 ریختن اینه بچه ها بعدخودش فرارکنه واون

 یکی جابمونه تِه نامردیه (¬_¬) خلاصه باهر

زحمتی بود دررفتیم  حالا سوپرمارکتی نگو نگا

میکنه و میخنده :)) یه باردیگم رفته بودم 

روستا  پیش خالم  درخونشون یه سگ داشت

 وحشی بود مال خالم نبودمال همسایش بود

اخه بگو برودر خونه صاحب خودت موندی

 اینجاپاچه ملت بگیری ؟پاچه منوبدجور

گرفت نامرد تجربه خیلی وحشتناکی بود خواستم

 یکم ازطبیعت لذت ببرم برم بگردم تادرباز

کردم دیدم فیس توفیس شدباهام دهن

 مبارکش باز کرد ها اون غار روکه بازکرد 

ارواره ها زیبا دندونای ازخودش زیباترش نمایان

  شدن^._.^هیچوقت ازجلوچشم نمیره قشنگ

 توحلقم بود لعنتی  نگم براتون اون دندوناش

  دهن واشدش افتاده بودروم  تی یه حمله

 انتهاری فرارکردم وسگ عین سگ:)))افتاد

 دنبالم من بدو  اون  بدو 🏃‍♀️اخرشم خودم

 رسوندم  خونه درم بستم حالاخودم نگاکردم

 عین چی میلرزیدم  شُک شده بودم نبرد

سختی بود واقعا همین که سالم موندم خیلیه

 (✿◠‿◠)حالا اومدم تودمپاییم جامونده بود

پیش سگ :))خالم رفت اورد برام  اخرم لباس

 آبی  نازنینم  پاره شده بود ಠ_ಠ خداازت نگذره

 سگ نامرد لباس نازنیم به رنگ آسمونم 

 درنبردباتو جٍر وا جِرشد (¬_¬)سر پُل صراط

 یقت رومیگیرم میندازمت پایین  سرلباسم :)))

 ^._.^) (و طبق عادت اخرپستم حرفی میزنم که

 من ازکله پاچه بدم میاد کوه رفتن هم دوس

 ندارم ترجیهم جاده های صاف وهمواره👌